تبلیغات
اسرار دل - تا کی عشق باشم و از عشقم دور؟
اسرار دل

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟

 

تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟

 

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن

 

دستهای گرمت را بکشم...؟

 

تا کی باید به خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند

 

نزدیک و نزدیک تر کندتا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟...

 

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

 

و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد

 

عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

 

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت

 

کوه ها می رود را نگاه کنم و

 

تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا

 

لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !

 

یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم !

 

یک عاشق دیوانه سر به هوا .....

 

تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ

 

درد دل کنم؟...

 

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود

 

بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

 

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و

 

چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟

 

تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،

 

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!

 

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با

 

آسمان بنالم و ببارم....

 

و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی

 

خالی از آرزو و امید ، با چشمانی

 

خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها عکس های

 


مهربان تو را ببینم و در آغوش بگیرم

 

ولی در کنار تو نباشم

 

تا کی؟

 

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟






نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : امیر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
امکانات جانبی