تبلیغات
اسرار دل - مرا نمی خواهی دیگر
اسرار دل

مرا نمیخواهی دیگر میدانم

حتی اگر مرا ببینی هم نمیشناسی مرا دیگر میدانم

اینک همان نامه ای که برایم نوشتی را میخوانم

چه عاشقانه نوشته ای همیشه با تو میمانم

یک قطره اشک بر روی نامه میریزد،

چند لحظه میگذرد و نامه خیس خیس میشود

بدجور دلم را شکستی ، مدتیست که با من سرد سرد هستی

نمیدانم دیگر چه بگویم ، فراموشت کنم یا در غم نبودنت بسوزم

شبها را تا سحر بیدار بمانم ، یا شعر غمگینی که سروده ام را

برای چندمین بار بخوانم .

دلت از سنگ شده بی وفا ،

چگونه دلت آمد بازی کنی با این دل تنها

مرا نمیخواهی دیگر میدانم ، احساس میکنم

در آغوش کسی دیگر خوابیده ای میدانم

عطر و بوی تو پیچیده فضای غمگین قلبم را ،

چیزی نگو دیگر نمیخواهم بشنوم بهانه های رفتنت را ...

مقصر قلب من بود که عاشق شد ،

به عشق بودنت بدجور به تو وابسته شد

امروز که آمده نه تو را میبینم و نه عشقی از تو را ،

تنها میشنوم صدای هق هق گریه هایم را

بی خیال دیگر نه من نه تو ،

ببین یک قلب ساده از آنجا عبور میکند به دنبالش برو

بدجور دلم را شکستی بی وفا ،

حرفهای تو کجا و تنهایی غمگین من کجا

از همان اول هم نباید به تو دل می بستم ،

میپذیرم سادگی دلم را...





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 9 فروردین 1390 :: نویسنده : امیر
دوشنبه 15 فروردین 1390 ساعت 14 و 41 دقیقه و 59 ثانیه
سلامــــ...!
عالی بود
خیلی قشنگ بود وبتون...
بازم بیا وبم راستی بات بادل لینک
موافقم ...
راستی من پروفایلتو میخواستم نبود!!!!!
امیــــــــــــــــــــر چه اسم قشنگی...
کاش تو اون امیری که فک میکردم بودی
چه قدر دلم تنگ شده!
بای تا های
منتظر نظرات بعدی هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : امیر
پیوندهای روزانه
نویسندگان
امکانات جانبی